وصيت نامه

 

  24جمادي الاولي 1374 هجري قمري

29 ديماه 1333 هجري شمسي

(ندايي در رويا رسيده كه گويا رفتني هستم)

(وصيت من به برادرانم)

هوالعزيز

بسم الله الرحمن الرحيم

به نام مقدس آخرين وصي و قائم آل محمد پيشواي غايب جهان و بشر وجود منزه امام زمان اعلي منزلت والا پايگاه

مهدي

عجل الله تعالي فرجه و حقق آمالنا و فيه آمين الله العالمين

برادران مسلمانم در سراسر دنيا، دوستان ثابت قدم خدا و محمد و آل محمد (ص) السلام عليكم و رحمه الله و بركاته ان الدنيا قداد برت و ان الاخره قد اقبلت. همانا دنيا از ما رو گردانده و آخرت به ما رو كرده است، آنچه از عمر ما گذشت و فاني شد از دنيا بود و آنچه بسوي ما رو كرده و بسويش شتابان مي‌رويم آخرت است. پس بكوشيد از ابناء اين گذشته فاني نبوده از ابناء آن آينده حتمي باشيد و خود را براي آن سراي جاويد آماده نماييد. (آه من قله الزاد و بعدالسفر) امير المومنين وجود اقدس علي (ع) كه جهاني پر از عشق و معرفت خدا بود و جهاني معرفت بايد تا به شخصيتش كمي پي برد و جهان، وجود همانندش را پس از پسرعموي كرامش صلي الله عليه و آله نديده و نخواهد ديد, از قلت توشه و دوري و هيبت اين سفر مي‌ناليد، بياييد و از خواب خرگوشي برخيزيد و بپرهيزيد از اينكه به بازي آزمايشي دنيا فريب خورده و آلوده شويد و تمام براهين استوار و آيات منيره خدا و حقايق نوربخش جهان را كه بسوي خدا و معاد از راه انبياء عظام عليهم السلام و محمد و آل محمد (ص)  رهبري مي‌كنند فراموش كنيد.

(ندايي در رويا رسيده كه گويا رفتني هستم)

آه، آه، حاشا و كلا خدا نخواهد كه من و شما در زمره خاسرين و بدبختان قيامت و اصحاب جحيم شمرده شويم.

آه، بشري كه تاب مشقات آسان و زودگذر دنيا را نداشته در مصيبت كوچكي متزلزل و عاجز گرديده بي‌تاب مي‌شوي چگونه تن ناتوان و زبون را مهياي آن آتشي مي‌كني كه از غضب قهار خداي آتش و آب مشتعل گرديده است.

آه، عجبا اين بشر ضعيف كه با اين سرعت ورود و خروجش از اين آزمايشگاه دنيا طي گرديده هم آغوش خاك تيره مي‌گردد با اينكه براي اصطبل و رباط هم معتقد است كه بايد از سوي صاحبش قانون و دين و مقصودي باشد چگونه قانون و نظام دين و مقصود خداي جهان و نماينده و نماينده عزيزش وجود اقدس پيغمبر اسلام حضرت محمد ابن عبدالله صلي الله عليه و آله توجهي نكرده محيط فكر و زندگي خود را از طويله و اصطبل هم تنزل داده خود را براي هميشه در آتش جهل و شهوت پستش كه افروزنده آتش غضب خداست مي‌سوزاند؟

(اولئك كالانعام بل هم اضل) اينان مثل حيواناتند بلكه گمراه‌ترند.

آه، اي برادران،  شما براي اتمام حجت حق و كسب رضاي رحمان و طاعتش و براي نجات و تبرئه خود در پيشگاه عظيم خداي عزيز (و معذره الي ربكم) حق را بگوييد و تبليغ كنيد و اين بيچارگان را از بيچارگي فردا خبر دهيد. و انذار نماييد و عدم رضاي خودتان را نسبت به معاصي و نافرمانيها و تبهكاريها و طغيانهاي آنها اعلام داريد (اما شاكرا و اما كفورا) يا هدايت پذير گرديده و يا كفران مي‌كنند.

خداي عزيز از طاعتشان بي‌نياز بوده از معصيت آنها هم حكومت بي‌زوالش زياني نبيند و جهنمش وسيع بوده (تقول هل من مزيد) ميگويد آيا سركش و عاصي بيشتري هستي؟ و الفاظ و فلسفه‌هاي پوچ و مظاهر رنگين و قدرتها و ژست‌ها و لباسهاي فريبنده دنيا در آنجا ذليل و پوسيده گرديده و دردي دوا نمي‌كند و به كاري نمي‌خورد.

آه از اين غيبت طولاني، آه، برادران،‌ من ديدم و ديده هر عاقلي مي‌بيند كه محبت خدا از هر محبتي شيرين‌تر و اطاعت فرمانش از اطاعت شيطان و شهوت و نفس گرامي‌تر و پرهيز از عذاب آينده جاويدي كه انبياء براي بدكاران وعده كرده‌اند از پرهيز معصيتهاي زودگذر دنيا عاقلانه‌تر و اميد به رحمت و نعمت و لذت الهي حتمي و بي‌آلام بهشت از اميد به ذلت فاني و خيالي احتمالي دنيا پابرجاتر و استوارتر مي‌باشد و گردانيدن عنان وفا و عاطفه و محبت و غيرت بسوي آفريننده عزيز وفا و غيرت و محبت و غيرت نزديكتر و صحيح‌تر و به حق و به جا بوده و پروانه شمع محبت او گرديدن و در راهش سوختن و به درياي رحمت و لطفش پيوستن سعادتي است كه در زير آسمان علم و عقل و وجود شهيرش فوق هر عنقا و همايي است كه در خاطرها خطور كند و در تصور انديشه كنندگان بگنجد.

آه به راه او خواستم كه دنيا را در برابر  حقايق اسلام تسليم نموده اسلام و مسلمين جهان را از چنگال جهل و شهوت و ظلم نجات داده احكام منور اسلام را اجرا نموده حيات نويني با نشر اشعه معارف اسلام بر پيكر مردگان بشر امروز به ياري او ببخشم و حقيقت حيات انسانيت را جلوه‌گر سازم و اگر هزار سال هم بر اين منوال پرچم فداكاري راه خدا و محمد و آل محمد را به ياري ذات اقدسش بدوش ناتوان خويش مي‌كشيدم عاقبت مرگ بوده بايد همه اينها مقدمه تحصيل رضاي خدا مي‌بوده باشد تا براي قلب شفا و نوري و براي آخرت، سرافرازي و سودي داشته باشد و الا هيچ، و خدا از اينها همه بي‌نياز بوده و مي‌باشد (نيته المومن خير من عمله) و نيت مومن بهتر از عملش بوده خدا به نيت پاك لطف مي‌كند و بس. اميد است به لطفش نيت پاكي و عشق سرشاري نسبت به ذاتش مرحمت فرموده به فضلش با ما رفتار فرمايد.

الحقنا الله بالحسين وجده و امه و ابيه و اخيه و ولده آمين الله العالمين.

فراموش نكنيد كه راه راست از هر كجا كج شد بيراهه و به سوي هلاكت است.

و پس اي پيغمبر، راه از خانه اوصياء او علي و يازده فرزند عزيزش تا امام زمان بوده كه زنده و غايب است (و بملا الله الارض به قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا) كه به اتفاق احاديث مسلمين (شيعه و سني) خدا به وسيله او زمين را پر از عدل و داد مي‌كند بعد از آنكه پر از ظلم و جور شود، انشاء الله.

خداحافظ، بر شما وفاداران راه خدا همگي سلام. تهران، به ياري خداي توانا.

برادر شما سيد مجتبي نواب صفوي


شهيد نواب صفوي در آخرين ساعات حياتشان در زندان نيز وصيت نامه كوتاهي داشته اند كه متن كامل آن بدين شرح مي باشد:

بسم الله الرحمن الرحيم

وصيتنامه اينجانب سيد مجتبي ميرلوحي معروف به نواب صفوي. من از مال دنيا در زندان چيز ناقابلي ندارم به جز اشياء مختصري كه موجود است و آنها را به خانواده و مادرم بدهيد و نشاني منزل مادرم فعلاً چون از منزل قبلي خود بيرون رفته‌اند و در منزل برادرشان مي‌باشند، به منزل برادر ايشان خيابان اميريه چهارراه گلبرگ كوچه اسلحه‌دار باشي منزل آقاي سيد محمود صفوي وكيل پايه يك دادگستري مي‌باشد.

به ياري خداي توانا- سيد مجتبي نواب صفوي

ساعت 3 بعد از نيمه شب 27 ديماه 1334

 

اين وصيتنامه در حضور آقاي فلسفي‌نيا، قاضي عسگر لشگر2 زرهي و نماينده دادستان ارتش سرهنگ اللهياري و آقاي دكتر تدوين نوشته شده است.

به ياري خداي توانا- سيد مجتبي نواب صفوي

پس از وصيت بالا مراسم مذهبي به عمل آمد.

به ياري خداي توانا- سيد مجتبي نواب صفوي

ساعت 3 و ربع بعد از نيمه شب روز 27/10/1334

وصيت نامه بالا و مراسم مذهبي در حضور اين جانب علي فلسفي نيا انجام گرفت .

قاضي عسگر لشكر2 زرهي - علي فلسفي نيا ساعت 3:15 روز 27/10/1334

منبع: کتاب جمعيت فداييان اسلام - اسناد مرکز انقلاب اسلامي

Shahid Navvabe Safavi

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آه، آه، حاشا و كلا خدا نخواهد كه من و شما در زمره خاسرين و بدبختان قيامت و اصحاب حجيم شمرده شويم.

آه، بشري كه تاب مشقات آسان و زودگذر دنيا را نداشته در مصيبت كوچكي متزلزل و عاجز گرديده بي‌تاب مي‌شود چگونه تن ناتوان و زبون را مهياي آن آتشي مي‌كند كه از غضب قهار خداي آتش و آب مشتعل گرديده است.